حسين بن منصور الحلاج ( مترجم : قاسم مير آخورى )

222

مجموعه آثار حلاج ( طواسين ، كتاب روايت ، تفسير قرآن ، كتاب كلمات ، تجريات عرفانى و اشعار ) ( فارسى )

192 . خطاب به ابراهيم بن فاتك : اى فرزند برخى از مردم به كفر من گواهى مىدهند و برخى به ولايت من . آنان كه به كفر من گواهى دهند ، نزد من و خدا دوست داشتنىترند از كسانى كه به ولايت من معترفند . ابن فاتك به دو گفت : چرا ؟ گفت : چون گواهى كسانى كه به ولايت من گواهى دهند از روى حسن ظنّ آنان نسبت به من و گواهى كسانى كه به كفر من گواهى مىدهند از روى تعصّب آنان نسبت به دينشان است و كسى كه در دين خود تعصّب ورزد ، از كسى كه نسبت به ديگرى حسن ظن داشته باشد . دوست‌داشتنىتر است . 193 . نقطه اصل هر خطّى است و خط به تمامى متشكّل از نقطه‌هايى به هم پيوسته است . پس نه خط از نقطه بىنياز است و نه نقطه از خط . و هر راست يا كجى از عين نقطه و توالى آن تحرّك مىيابد و هرآنچه چشم بينده بدان افتد ، نقطه‌اى است ميان دو نقطه و اين خود دليل بر تجلّى و نمايان شدن حق است از هر آن چيزى كه به چشم درآيد و از اين روى گفته‌ام : چيزى نديدم مگر آنكه خدا را در آن چيز ديدم . 194 . اى آنكه مرا با عشق خود سرمست و در ميادين قرب خود حيران ساختى ، تو به قدم يگانه و به قيام بر مقعد صدق موحد هستى . قيام تو به عدل است نه به اعتدال و دورى تو به عزل است نه به اعتزال ، حضور تو به علم است نه به انتقال ، غيبت تو به احتجاب است نه به ارتحال ( كوچيدن ) . نه چيزى بر بالاى توست تا بر تو سايه افكند و نه در زير تا تو را بر پشت خود كشد و نه در مقابل تو تا تو را دريابد و نه در پس تو تا به تو در رسد . خدايا از تو مىخواهم به حق حرمت تربتهاى پذيرفته و مراتب پرسش شده در پيشگاهت . پس از آن‌كه مرا از خويشتنم گرفته‌اى ديگر بار به خود باز نگردانى ، پس از آن كه نفس مرا از من در حجاب قرار دادى ديگر بار آن را به من ننمايانى . دشمنان مرا در سرزمينهايت و قيام‌كندگان به قتل من از ميان بندگانت را بسيار گردان . 195 . خطاب به ابو اسحق ابراهيم بن عبد الكريم حلوانى : ظاهر باطن حق شريعت است ، آنكه در ظاهر شريعت تحقيق كند باطن آن براى وى مكشوف مىشود و باطن شريعت ، معرفت به خداست . امّا ظاهر باطن باطل از باطن آن نيز از ظاهرش زشت‌تر است و بر توست كه هرگز بدان نپردازى . 196 . اى فرزند اينك مىخواهم مطلبى از تحقيق خويش دربارهء ظاهر شريعت به تو